یه حادثه و اتفاق میشه دلیل نابینا شدن بیتا. زنی که ظاهرا بیدی نیست که با این بادها بلرزه. این به ظاهر نقص جسمی نتونسته چیزی از تلاش و عشق بیتا به سفر کم کنه. چون باور داره که با چشمان بسته هم میشه سفر کرد. بیتا باور داره که برای خوب دیدن لزوما به چشمهامون نیاز نداریم.
بیتا همه چیز رو خوب لمس میکنه، حس میکنه، درک میکنه و در مجموع، با چشمان بسته و نابینا به خوبی میبینه.
این میون نقش بهمن به عنوان نیمه دوم و کامل کننده بیتا خیلی پر رنگ بوده و هست. مردی که با گرمای عشق و محبت و دوستی، همسرش رو تو سفرها همراهی میکنه.
ماجرای این زوج، داستانی استثنایی و متفاوته. چون ما رو با زاویه هایی از واقعیت سفر آشنا میکنه که شاید قبلا حتی بهش فکر هم نکردیم.
حالا ممکنه کلی سوال تو ذهن شما شکل بگیره که مثلا چطوری میشه نابینا باشیم اما خوب ببینیم؟ چطور امکان داره به سفر بریم و بدون داشتن چشم بینا، از سفر و مناظر اطرافمون لذت ببریم؟ حتی ممکنه این سوال پیش بیاد که چطور میشه با همسری که نابینا هست تو سفر زندگی کنیم؟
برای همین هم تو این اپیزود سعی کردیم تو دل گفتگو با بیتا و بهمن، به پاسخ برخی سوالها برسیم. پس پیشنهاد میکنیم این بخش رو از دست ندید و این گفتگوهای جذاب رو اینجا ببینید و اینجا هم بشنوید.
سفر با چشمان بسته
سفر رفتن داستان امروز بیتا و بهمن نیست. همه چیز از دوران کودکی و همراهی با خانواده در سفر شروع شد. برای بیتا و بهمن رفتن به سفر بخش مهمی از زندگیه. برای همینه که از رفتن با وسائل نقلیه عمومی شروع کردند. بعدها با دوچرخه به گردش و طبیعت گردی ادامه دادند و بعد از تجربه روشهای مختلف، حالا با یک دوکابین به دیدن و لذت بردن از مسیر و مقصد ادامه میدند.
نکته قابل تامل اینه که در تمام این سفرها در کنار بهمن، بیتا با چشمان بسته بهمن رو همراهی میکنه. بیتا درظاهر نابیناست اما به قول خودش همه چیز زندگی اونی نیست که میبینیم. زندگی چیزیه که حس میکنیم.
شاید بیتا چشمانی بسته داشته باشه اما در کنار بهمن هم میبینه هم حس میکنه. بهمن در تمام این سفرها ، لحظه لحظه همه چیز رو برای بیتا توصیف میکنه و باید بگیم چشمهای بینای بیتاست.
بیتا که تا ۱۷ سالگی بینا بوده و دنیا رو با ذهنیت نوجوانی دیده و به یاد داره، حالا با نگاهی تازه و با توصیف های بهمن همه چیز رو حس میکنه و با دیدی جدید خوب میبینه. با دیگاه بهمن و حس درونی خودش.
زندگی با چشمان بسته
برای این زندگی مشترک، هم بیتا هم بهمن سخت تلاش کردندو کار میکنند. شاید باورتون نشه اما بیتا با همین شرایط هم بافت لباس عروسک انجام میده هم کار بسته بندی انجام میده و هم به کارهای منزل و آشپزی میرسه. اینکه چطور میتونه این فعالیت ها رو بدون مشکل انجام بده رو برامون توضیح داد که خودتون میتونید اینجا ببینید و اینجا هم بشنوید.
بهمن حالا یه تراک داره اما میخواد با خرید یک ون، شرایط بهتری رو برای بیتا فراهم کنه. برای زندگی در سفر.
بیتا و بهمن دو فرزند هم دارند. یک پسر و یک پت که به قول بیتا دخترشونه.
بیتا به نوعی باعث شده بهمن و فرزندش همه چیز رو دقیق تر و بهتر ببینند. دلیل این موضوع هم اینه که چه در سفر چه در زندگی روزمره، همیشه از اونها خواسته که دنیای اطرافشون رو براش توصیف کنند.
اونها از زندگی روتین و تکراری فراری هستند و به دنبال ماجراجویی و سیر و سفر هستند. اونها دوست دارند که زندگی رو با رنگ و بویی متفاوت و تازه حس کنند. دنیا و زندگی رو جوری ببینند که قبلا ندیدند.
همراهی با چشمان بسته
تو گفتگو با بیتا و بهمن یک نکته مهم وجود داشت. تفاهم عمیق و همراهی عجیب این زوج.
خواسته هاشون به هم نزدیک یا بهتره بگیم یکی بود و هست. بهمن تمام لحظه های زندگی خودش رو با بیتا به اشتراک گذاشته. بیتا هم همینطور با عشق و علاقه و تلاش بی وقفه در کنار همسرش زندگی میکنه و به نظر میاد این دو، با هم یک نفر هستند. با هم کامل شدند و در سفرهاشون این کامل شدن ادامه داشته و داره.
نکته جالب دیگه اینکه بهمن به قول خودش بدون بیتا حتی یکی متر هم نمیتونه جابه جا بشه. به نظر میاد زندگی این زوج، در سفر با هم تعریف شده.
بیتا برامون گفت که در زمان ازدواج هم نابینا بوده. اما این موضوع هیچ تاثیری روی این عشق دو طرفه نداشنه. بهمن برامون از شروع زندگی مشترک خودشون گفت و توضیح داد که چه موانع و مشکل هایی رو تو خانواده پشت سر گذاشتند. بیتا هم برامون تعریف کرد که چطور قبل از ازدواج حتی برای بهمن به دنبال کیس ازدواج هم بوده!
خانواده های اونها با هم دوست و آشنا بودند و با هم به سفر میرفتند. برای همین بیتا و بهمن در کودکی همبازی هم بودند و به نوعی با هم بزرگ شدند. باید بگیم که این همراهی بیتا و بهمن از همون کودکی شروع شده و حالا تو زندگی در سفر به تکامل رسیده.
شوق سفر با چشمان بسته
واقعیت اینه که شور و شوق زندگی در این زوج موج میزنه. وقتی از علاقشون برای سفر به جنوب ایران و رسیدن به آبهای نیلگون خلیج فارس میگفتند ، و یا وقتی که از سفر به یزد برامون تعریف میکردند، این ذوق و شوق کاملا حس میشد.
بیتا و بهمن هر دوشون ذوق ادامه سفرها رو دارند. هر چند به نظر فرزندشون که مثل خیلی از بچه های نسل جدید وابسته به فضای مجازی و کامپیوتر هست، خیلی علاقه ای به این نوع از زندگی نداره. همین موضوع یکی از چالش های اونهاست. بحث تحصیل و زمان مدارس هم به این چالش ها اضافه میشه. علاوه بر اینها دخترشون، یا همون پت خونگی هم یه وقتایی چالش مهم سفره .
از اینها که بگذریم باید بگیم که بیتا، به همسر و فرزندش یاد داده که از زندگی و سفر لذت ببرند و به دیدن اکتفا نکنند. جون خودش در عین نابینا بودن، هم شوق سفر داره هم خوب همه چیز رو میبینه و درک میکنه. همین حس رو هم به اطرافیانش منتقل میکنه.
بیتا برامون گفت که برای داشتن یک سفر لذت بخش، اول از همه باید یاد بگیریم که زندگی رو به خودمون سخت نگیریم. رنگ زندگی اونی نیست که میبینیم. رنگ زندگی چیزیه که احساس میکنیم. بیتای داستان ما جوری میبینه که هیچ بینایی نمیبینه.
همونطور که قبلا گفتیم بیتا برای امرار معاش کار میکنه. در کنار شغلی که داره، خونه داری هم میکنه و همه اینها نشون دهنده شوق وصف ناپذیر اون برای ادامه زندگیه. بیتا و بهمن نمونه کسانی هستند که شوق زندگی و سفر دارند و هیچ مشکل یا به ظاهر نقصی، نمیتونه سد راه اونها باشه.
برامون مهمه که بدونید:
مهمه که بدونید برای زندگی در سفر و رفتن به دنبال این سبک از زندگی نیاز به عشق، علاقه و ذوق و شوق داریم و هیچ مانع یا نقصی نمیتونه بهانه ای برای طفره رفتن از این موضوع باشه.
بیتا و بهمن نمونه بارزی هستند از همین تلاش عاشقانه برای زندگی و سفر. زوجی که حتی در سخت ترین شرایط روی پای خودشون ایستادند و سفر براشون یک بخش جدا نشدنی و مهمه.
پس اگه بعد از شنیدن و دیدن این اپیزود، فکر میکنید هنوز براتون ابهام یا سوالی باقی مونده و یا مشکل مشابهی دارید و میخواهید در این مورد بیشتر بدونید ، میتونید از طریق بخش مشاوره با ما در ارتباط باشید و از ما مشورت کاربردی و حرفه ای بگیرید.
علاوه بر این شما میتونید در کانالهای ما در یوتیوب و کست باکس و در صفحه رسمی رادیو کمپر در اینستاگرام، کامنت هاتون رو بفرستید.